توی این کتابی که احتمالا خوندنش یک سال طول می کشه( بسکه من کتاب خونم) چیزای خوبی نوشته...یعنی دقیقا چیزایی که به دردم می خوره... چهار اثر از فلورانس اسکاول شین ترجمه گیتی خوشدل...
چرا نگران باشیم شاید هرگز پیش نیاید...
ترس ایمان وارونه است.ترس یعنی ایمان به شر.
به محض اینکه آدمی بتواند بی هیچ دلهرهای آرزو کند بی درنگ بر آورده خواهد شد.
یاد خودم و نگرانیهام افتادم..چیزایی که همیشه فکر می کردم با دوست داشتن شروع می شه و نگران عواقبش بودم سرم اومد.می دونی؟ حتی از وابستگی می ترسیدم..از جدایی که وحشت داشتم و از اینکه بخوام یکی رو به زور از ذهنم خارج کنم و نتونم می ترسیدم و انگار همه کابوس هام یکی یکی داره تعبیر می شه...هنوز دیر نشده...خیلی وقته دارم تمرین می کنم به مثبت فکر کردن. اما بعضی وقت ها همین تقلا برای مثبت اندیشی خسته م می کنه و احساس می کنم زیر گلوم ورم کرده...
پ.ن: حال منم خوب باشه درد این معده لعنتی نمی ذاره!
پ.ن: با نگی و سارا رفتیم آبشار..خیلی خوب بود خیلی...




