تولد ماه من...

و امروز ۲۵ ماه....

روز با هم بودنمان...روز دیدن برق چشمانت...روز تو...روز من...روز ماست...

درست ست تمام این بیست و دو ماه را با هم نبودیم...اما همه اش در قلبم بودی...به اندازه تمام لحظه هایش دوستت داشتم و دارم..به تعداد نفس هایم می خواهمت....می بینی عزیزم...قلبم هم قلبمان شد...

و امشب...شب ۲۶ ماه اردیبهشت...شبی که خدا چشمان گرم و مهربانت را به دنیا هدیه داد...شب متولد شدن ماه من...تولد تو خوب من...خواستم هدیه م را پست کنم...اما هیچی ندارم جز یک دنیا عشق و نیاز...همه احساسم مال تو....کاش اینجا بودی...کاش می توانستم تا صبح نگاهت کنم و خدا را شکر کنم برای بودنت...کاش بودی و هدیه م را حس می کردی...کاش حداقل صدایت بود و صدایم بود و بغض بی تابی هایم را می شنیدی...

چشمانم را می بندم و دستانت را حس می کنم...همیشه احساسم را تازه می کند...من امید دارم...به روزی که همه بغض هایم را بوسه زنی...من امید دارم به روزی که صدایت شب به دنیا آمدنت فقط برای خودم باشد و برای شنیدنش ساعت ها به ثانیه ها التماس نکنم...من امید دارم به روز تولدی که جز من و تو کسی نباشد و هدیه ام اشک شوق بودنت باشد...می دانم روزی می آید که این اشک ها پر از حسرت و دلتنگی نباشد...

هدیه ام من به تو*....

امضا : ساده دوستت دارم.