شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

پرید

کلی نوشتم پرید...

لپ مطلب این بود که من عادت کردم...

همین

نظرات 2 + ارسال نظر
نرگس جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:25 ب.ظ

عادت می کنم.عادت میکنی.عادت میکند. عادت میکنیم. عادت میکنید. عادت میکنند
(مردم تا صرفش کردم... چندین هزار وقت بود فعل صرف نکرده بودما)...اما کلا این عادت کردن فعلی است که به وفور در زندگی بشری یافت می شود به اضافه فعل فراموش کردن که در کنار یگدیگر این زندگی لاکردار را برای همگان قابل تحمل میکند:)

بارون جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:05 ب.ظ

اما گاهی همین عادت کردن‌ها همه چیز رو غیر قابل تحمل می‌کنه انگار. حتی آدم رو برای خودش. هر از گاهی پاره کردن این پیله لازمه برای یک نگاه نو، انگیزه نو، امید نو :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد