شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

بیخود نیست...

با داداش کوچیکه قهرم...امشب که تو رستوران دیدمش رومو کردم اونور...کاش حالش کلی گرفته باشه چون من هدفم واقعا همین بود:دی مامان میگه  اخلاقت خیلی بده خیلی بد! این داداشته...آره این اخلاق بد رو دارم که واسه یکی که دوسش داشته باشم از جونم تا می تونم مایه می ذارم..داداشم باشه که خیلی بیشتر!‌ اما وقتی ببینم نامردی می کنه داداشم که باشه خیلی بیشتر کینه ای و گند می شم! بیخود نیست هیشکی منو دوس نداره:پی

پ.ن: بابا سفارش کرده بود تیپ نرنیا. هنوز از شربتی که توی گلوم گیر کرد سرفه می کنم..

من مسافرت می خوام:((

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد