شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

هنر هنر هنر

از دیروز تاحالا دارم فکر می کنم که چرا هیچ هنری نداریم...چرا در هیچ زمینه ای به قول گفتنی استاد نیستم..چرا هیچی حالیم نیست...اصلا از کجا باید شروع کرد...خب از چی باید شروع کرد..موسیقی؟ نقاشی؟‌ رقص؟ نوشتن؟ خوندن؟...الان دچار دپسردگی شدم که چرا من هیچی بلد نیستم که حداقل خودم بهش افتخار کنم:(...چقدر دلم می خواست بلد بودم یه سازی بزنم...یا مثلا نقاشی کنم......تا اینجا یعنی تا این سن یاد گرفتن این چیزا دست من نبوده...یادمه بابام همیشه با کلاسای بیرون مخالف بود!‌ اما الان دیگه دست خودمه...من باید یه حرکتی بکنم...اینجوری نمی شه!

دوست داشتم امسال که می یام ایران برم چند تا کلاسی که دوست دارم اسم بنویسم...اما واقعا رفت و آمدش مشکله...اونم واسه من که نمی دونم چرا یه روز که می رم بیرون تا چند روز حال تهوع می گیرم...به بابا هم هر چی اصرار می کنم یه ماشین اوتومات بگیره من بتونم رانندگی کنم گوش نمی کنه...پس با همه اینا نتیجه می گیریم که من بی هنر باقی خواهم ماند:(

پ.ن: هنوز مسیج می ده و زنگ می زنه...من هم نرم تر شدم و در عین حال بی احساس تر.

نظرات 6 + ارسال نظر
نرگس شنبه 30 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 10:42 ب.ظ http://azrooyesadegi.blogsky.com

حواستان را جمع کنید در رابطه با اس ام اس و نرمی... نه که بترسونمت..اما کاره...یهو یه اتفاقاتی می افته من بعدا حوصله ندارم ناز شما رو بکشم ها ؛)
بعد هم اینکه شما بی هنر نیستی اما بهانه نیار... ببین من n ساله میخوام برم کلاس نقاشی و تار... هنوز نرفتم...منو ببین درس عبرت بشه برات :دی

:))
این دفعه که برگردم کلاس ورزش اسم می نویسم اما خدایی ترم شروع بشه وقت نوشه:(

روهام یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 12:28 ق.ظ http://rooham.blogfa.com

به نظرم بهتره بشینی یه کم کتاب درباره هنرهایی که دوست داری بخونی البته نه خیلی کتاب های تخصصی بیشتر کتاب های جهت آشنایی و این صوبتا... اصلا بشین کتاب بخون یه کم به نظرم میاد خیلی بی سوات باشی!!!! دی :

بله بله:دی

[ بدون نام ] یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 02:14 ق.ظ

به قول دوستی میگفت شده ایم یک اقیانوس با عمق یک سانتیمتر!..یعنی تو هر چیزی یه اروغ کوچیک و در همون سطح موندن...باید بگردی ببینی چی بیشتر بهت میس سازه..همون و دنبالش کنی...با روهی هم موافقم..

در کدوم مورد با روهی موافقی:))؟
به من همه چی می سازه! با استعداد تر از من نیس تو این مرزو بوم:دی

مرگ قسطی یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 02:15 ق.ظ http://paradoxical.blogfa.com

این کامنت پایینی بدون اسم رفت...

مرمر یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 08:47 ق.ظ http://fancysilk.blogfa.com

فاطمه جون از آشناییت خوشحالم. راستی در مورد بی هنر بودن و باقی ماندن . به نظرم هر چیز رو هر وقت شروع کنی دیر نیست. مهم استارت هست. اگه بگم من چه کارهایی رو تو چه زمانهایی شروع کردم شاخ در می یاری. رانندگی هم تو تهران وحشتناکه و در واقع ماشین دنده اتوماتیک مشکل رو حل نمی کنه ماشین با دوتا بال احتیاج داری. من خودم که عاشق رانندگی ام وقتی می یام بیرون دیوانه می شم. و اونقدر عصبی می شم که گاهی دعوام می شه. راستی با اجازه من شما رو لینک کردم.

حالا من یه چیزی به بابام می گم تو چرا باور می کنی:دی من اصن می ترسم اینجا رانندگی کنم کنار راننده هم می شینم از استرس سر درد می گیرم و کلی رو اعصاب رانندم!
مرسی عزیز دلم

سجاد یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 05:02 ب.ظ

چه خبره اینجا؟ :|

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد