شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

پاچه می گیریم.

سرم درد می کند برای یک دعوای حسابی...امشب از آن شب هاست که هر چه زور می زنیم گریه مان نمی گیرد و انگار هیچ کس هم پیدا نمی شود ما پاچه اش را بگیریم...

نظرات 3 + ارسال نظر
[ بدون نام ] دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 03:15 ق.ظ http://paradoxical.blogfa.com

فاطمه جان بیا خودم میشم کیسه بوکست..تا دلت بخواد بزن تا خالی شی

:))) یک پترس چاق!:دی

روهام دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 10:23 ب.ظ http://rooham.blogfa.com

اتفاقا یه همچی حال و احوالاتی بر من هم غالب شده.. ولی فک نمی کنم تا هزار سال دیگه با هم دعوامون بشه!!!

خب اینجور موقع ها آدم خودشم از خودش می ترسه! مثلا من از خودم تو هم از خودت:دی

روهام دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 10:45 ب.ظ http://rooham.blogfa.com

ایششششششششششش!!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد