شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

من و این همه حسرت...

دیروز اومدم همینجا که بش گفتم شهر مرده ها...

لیلی باهام اومده...فعلا خیلی خوبه...اما هفته دیگه میره و من می شم همون فاطمه غر غرو...

یه جوریم! تابستون نباید اینجوری تموم می شد... 

نظرات 3 + ارسال نظر
مرمر سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:37 ق.ظ http://fancysilk.blogfa.com

عزیزم هیچ جوری نباش چون هنوز تابستون تموم نشده و یک ماه دیگه مونده. هر کاری دوست داری انجام بده.

من یکشنبه باید برم سر کلاس عزیزم...تابستون فینیشید:(

سجاد دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:00 ق.ظ

مرمر هم میره سر کلاس.از اول تیر می رفت سر کلاس.ولی هنوز تابستونه...باور کن!

نه دیگه مررسه که باز بشه تابستون تمومه

سجاد دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:11 ب.ظ

دیدی آخرشم تابستون تموم شد و کتابتو نگرفتی؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد