شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

دل من تنگ غروبه...

خیلی وقته از فکر کردن فرار می کنم...دلم می خواد جلو جلو همه درسا رو بخونم و گیج بشم اما راجع به هیچی فکر نکنم...

دلم نمی خواد به تابستونی که گذشت فکر کنم...به همه اتفاقای وحشتناک که مثه کابوس بود...به کسایی که خیلی زحمت کشیدن تا بتونم کمی دوسشون داشته باشم و نتونستم...به سردرگمی هام...

------------------------

گفته بودم از استادام می گم...

از استاد خط جبری شروع می کنم که یه آمریکایی فوق العاده شلخته ست...روز اول دنبال یه ایرانی می گشتم که یکم به این استاده بخندیم دلمون باز بشه وای خدا این عربا که آخر بچه مثبتن..خلاصه مبایلمو یواشکی در اوردم و یه عکس ازش گرفتم که به دوستام نشون بدم عقده ای نشم:دی...شلوار چروک کرم و پیرهن خاکستریش که نصفیش از لباسش زده بود بیرون و یه دکمش هم باز بود رو با کفش کیونی آبیش ست کرده بود..موهاشم که حسابی ژولیده ست:)) سیبیلشم به لب پایینش می رسه...خلاصه طنزیه واسه خودش..یه مساله ی جالب ترش اینه که با این تیپ شلخته  پای تخته فوق العاده منظم می نویسه که آدم حال می کنه! خوشم می یاد ازش:دی

استاد برنامه نویسیم هم خیلی ترسناکه! انقدر که از الان استرس نمره دادنش رو دارم..آلمانیه و من از هر دو تا جمله ش دوتاشو نمی فهمم:دی اما به نظر دلسوز می یاد! استاد سخت گیر دلسوز رو دوست می دارم..

خب آدم اول ترم همه استاداشو دوست داره:دی

استاد معادله هم یه خانوم عربه! روز اول که رفتم سر کلاس فکر کردم اشتباهی رفتم. آخه اسم کوچیکش قدا بود  فکر می کردم باید مرد باشه البته این اتفاق واسه دینامیک هم افتاد..نمی دونم چرا فکر می کنم همشون باید مرد باشن:دی

----------

فکر کنم برای عید فطر بریم ایران...اگه برم فقط به خاطر مامان می رم...حس می کنم تازه راحت شدم...هوای تهران حالا حالاها واسم سنگینه و شباش پر از کابوسه...

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد