شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

خیلی خسته م...

باز مریض داری...من غلط می کنم بخوام ناله کنم...دیگه روم کم شده!

 

نظرات 2 + ارسال نظر
ملودی پنج‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:58 ق.ظ

فاطمه جونم قربونت برم میدونم بیمعرفتم و دیر تبریک گفتم اما تولدت مبارک عشق من ایشالا امسال سال خوب و شاد و موفقی برات باشه عزیزم
الهی من فدات بشم که هران اومدی و همش گرفتار مشکلات بودی قربونت برم.بوووس
امیدوارم حال مامان بهتر بشه عزیزم.طفلکی ماممان گلت که چقدر مریض شدن تو این مدت امیدوارم دیگه عزیزانتو تو بیمارستان نبینی
خیلی دلم میخواد بشینم یه ساعتی باهات حرف بزنم.چی شده دختر زدی به صحرای کربلا
میبوسمت

نرگس پنج‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 08:32 ب.ظ

الهی بگردم...من الان پست قبلی تو خوندم ...آخ... عجب سفری بود...خیلی ناراحت شدم... حالا الان حال مامان خوبه؟؟؟
خودت که خوبی؟؟؟:(

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد