شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

روزای منو!

امروز از صبحش حرص در آر بود...به فدیلا گفتم ساعت ۱۰ بیدارم کنه...یه بار  ۶:۳۰ یه بار ۷:۳۰ یه بار ۸:۳۰ و آخر سر هم ۹:۳۰ بیدارم کرد دیگه به فارسی تا دلم خواست از عصبانیت فحشش می دادم:))...صبحانه هم هیچی نخوردم و سرم به شدت درد گرفته بود...

کلاس اول از اونجایی که استادش خیلی دیوونه ست کلی خندیدیم...می گفت اگه می خواین شوهرتون رو همیشه تو خونه نگه دارین و پیش خودتون باشه غذاهای خوش مزه درست کنین مردا عاشق شکمشونن:)) به بچه ها گفتم ببینین تو رو خدا این مردا همیشه مادی فکر می کنن...بعدشم گفت این زنا رو هیچی بهشون نده فقط توجه می خوان از آدم:))بعد رای گرفت که کی فکر می کنه فقط مردا حسودن و کی فکر می کنه که فقط زنا حسودن...آخرشم گفت که قبول داره مردا حسودترن...خله واقعا..عشق اینو داره تو کلاس دعوا راه بندازه کیف کنه..تا یه چیزی هم در مورد ایران پیش می یاد یه حرفی می زنه روحیه وطن پرستی ما رو تحت شعاع قرار می ده:دی..ما هم که حساااااس کلی دعوامون می شه باهاش...خلاصه که به قول بچه ها دلقک با مزه ایه:دی

ساعت بعد سر کلاس قدا...دلم می خواست اون پسر چشم سبز دماغی رو بگیرم خفه کنم!‌ مثلا استاد می گفت یادتون جلسه قبل دوبلیکت رو گفتم می گفت نه من یادم نیست یه بار دیگه بگو..خلاصه که انقدر سوال کرد که اعصابمو خورد کرده بود...هر کاریم کردم امتحان رو عقب ننداخت...

بعدشم که کلاس سه ساعته برنامه نویسی..که به اندازه ۱۰ ساعت از آدم کار می کشن...اولش که امتحان بود و داغون دادم...بعد هم استاد اومد و گفت یه میتینگ دارین باید بعد از کلاس برید اونجا..منم که گفتم به درک نمی رم ببینم کی می خواد منو بندازه:دی (معلومه کی!‌دکتر آرمین!)

حالا من با سه تا امتحان و یه عالمه کار ..با کلی اعصاب قاطیو خستگی و کوفت و زهر مار نشسته م منتظر !‌ که چی بشه؟؟ که یه کشف بزرگ کنم و بعدش بیخیال همه چی بشم! این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست!

نظرات 2 + ارسال نظر
سجاد دوشنبه 14 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:36 ب.ظ

توی یه فیلمی می گفت،زن های شهر فلورانس،برای اینکه شوهرهاشون رو توی خونه نگه دارن،صبح یه سم ضعیف به مردشون می دادند که بخوره...اگه شبش مرد به خونه نمیومد،اصلا شب خوبی رو نمی گذروند...

امیرحسین سه‌شنبه 15 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 02:03 ب.ظ http://paradoxical.blogfa.com

درکت میکنم از این کلاس های مزخرف برنامه نویسی گرچه شما خارجه میباشید و ما تو دهات های اینجا اونها رو ژشت سر گذراندیم...اما من خودم اون موقع ها که دانشجو بودم دوتس داشتم از صبح تا شب مثل خر تو دانشگاه از این ور به اونورش برم و اکتیوی از سرو روم میبارید(البته تو این کارو نکنی مثل من میاندازنت از دانشگاه بیرون)اما خوب لطفش به همن چیزاست دیگه...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد