شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

:(

نمی شه هر کاری می کنم دوری مامان رو به روی خودم نیارم نمی شه...امروز که زنگ زده بود از بغض نمی تونستم جوابشو بدم..نمی دونم شاید این سه هفته خیلی سخت بوده..و دوری مامان بابا فقط یه بهانه ست تا من خودمو بیشتر لوس کنم...

عروس خانوم ما هم نمی یاد ..حالا بگین خواهر شوهر بازی در نیارم...من که از خدامه نیاد:دی اما خب داداشم گناه داره..اون غصه بخوره انگار من غصه می خورم:(..

دلم خیلی پره خیلی!!!!

 

نظرات 3 + ارسال نظر
روهام شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:57 ب.ظ http://rooham.blogfa.com

خدا بهت صبر بده فاطمه جان خدا بهت صبر بده...
.
.
امضا : جحت الاسلام و المسلیمن خودم!

نرگس یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 11:07 ب.ظ

الهی بگردم..پاشو بیا تهران پیش خودم

سجاد دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:44 ق.ظ

دیشب خواب دیدم..که خوشحالی..کنار مادرت..می خندیدین با همدیگه...زود تموم میشه این روزها...وقتی تموم شد و نگاه کنی می فهمی که چقدر کوتاه بود :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد