خیلی زور داره وقتی صبح زود بیدار بشی و کلاس اولت اونم روز اول دانشگاه کنسل بشه...در کل روز کسل کننده ای بود...مسی می گفت چقدر چاق شدی و نگی می گفت خیلی لاغر شدی...۲۰ روزی می شد همو ندیده بودیم ..
نمی دونم چرا حرفی ندارم...خونه خیلی ساکته و همین سکوتش منو گرفته و هر بار که میم زنگ می زنه غر می زنه که چرا اینقدر بی حوصله و کم حرف شدم...بابا که تا شب سر کاره و داداش کوچیکه هم هیچ وقت خونه نیست..کاش مامان زودتر بیاد...هر چی بزرگتر می شم بهش وابسته تر می شم...از چیزی ناراحت نیستم اما حوصله ندارم...طبیعیه بعد از این سه هفته پر ماجرا و آرامش آنی بعدش آدم اینجوری بشه نه؟
فیلم تو فی ق اجب اری و اقلی ما رو رفتم دیدم..قبلنا عاشق سینما رفتن و دیدن فیلمای ایرانی بودم...اما این دو تا فیلم واقعا از خجالت مردم در اومده بود...محض رضای خدا یه نتیجه اخلاقی هم نمی شد گرفت ازش...با این حال کلی خاطره بود...
خوبی دوستات فکرکنم ترازو به شچمشون بستن ....
فیلم های اران یهمشون از دم بریز دورررر