شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

کابوس زندگی

یه موقعی یه هو وسط راه وایمیسی و از خودت می پرسی: می فهمی داری چی کار می کنی و کجا می ری؟؟؟

نمی فهمی..فقط قدمهات رو تندتر و تندتر بر می داری و دوست داری خسته بشی که فکر نکنی و زودتر برسی...

دیشب تا صبح کابوس می دیدم...اون که خواب بود..کابوس زندگی و چی کار کنم...

پ.ن: باز من تنها شدم و فکر و خیال و خل و چل بازی اومد سراغم!

 

نظرات 1 + ارسال نظر
افسانه شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 01:09 ب.ظ

تازه شدی مثل من خل و چل هاهاهااها

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد