شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

غر

این بلاگ اسکای هم با ما سر لج داره..کلی نوشتم همش زد و پاک شد.... 

 

حوصله ی هیچ کسو ندارم..کاش می تونستم بگم نیان اینجا...دیشب نیلو رو که می دیدم یادخودم افتادم...انگار من بودم اون پشت..با تمام وجودم درکش کردم...حالم بد شده بود...بعد یه هو اون یارو سیریش زنگ زد..فکرکردم از خونه ی نیلو اینا دارن زنگ می زنن و سریع برداشتم..وقتی فهمیدم اشتباه کردم باهاش مثه سگ برخورد کردم و کلی از خودم عصبانی شدم!‌ ...

مامان اینا رفتن ایران...   

 

بیش از حد نقش قوی بودن رو بازی کردم...کاش یکی بود وقتی دپ می زدم نازمو می کشید.. یا حداقل می پرسید چمه... یه خواهر هم ندارم همه جا باهام باشه...  

  

دیشب سروی زنگ زد با هام بریم بیرون...خیلی دلم می خواست با اونا باشم...می دونستم خیلی خوش می گذره..اما اونا علنا گفتن حتی اگه بعدش بری ناراحت می شیم..اینجا که کسی نیست بذار بگم که شدیدا بهم حسودی می کنن و این موضوع رو همه  اطرافیانم بهم گفتن... نمی دونم باید ترسیدازشون یا یه چیزی زود گذره...توی جمعا ازشون متنفر می شم انقدر  شخصیت خودشون رو با شوخیای بیجامی یارن پایین...خیلی راحت گفتن خوش به حالت که رابطه مامانت با تو انقدر صمیمیه...یا وقتی تو یه مهمونی واسه اولین بار کسیو می بینم و باهاش جور می شم خیلی رک می گن ازت ناراحت شدیم که چرا همش پیش اونا نیستم... زیاد به رفتارشون توجه نمی کم..همش رو می ذارم به حساب بچگی و شوخی اما خب امیدوارم که زودتر دست بردارن چون باعث می شه به یکباره بذارمشون کنار... 

 

دنبال یه بهانه وسه زندگیم.... باید یکم از این تنبلی بیام بیرون و برنامه ریزی کنم... خسته شدم از این همه بی برنامگی و درس نخوندن!

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد