شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

آرزویی که از دلم گذشته بود

سخت دلتنگیم اما خب چه می شه کرد....فایده ای هم نداشت حتی اگر می گفتم که دلم می خواد باهاش باشم...اگه فایده داشت معطل نمی کردم... من چم شده؟

 

دیدی بعضی وقتا یه آرزوی کوچیک از ذهنت می گذره..یعنی خیلی وقتا آرزو هم نیست یه کم تو دلت با خودت می گی چرا واسه من پیش نیومد.. وبعد مثلا بعد از یه سال واست اتفاق می یفته و یاد حرفی می یفتی که یه کوچولو از دلت گذشته بوده...نمی دونم به فال نیک بگیرم این اتفاق رو یا نه..اما بدجور دارم مثبت به قضیه نگاه می کنم... 

 

چند روزیه بازی جدیدی رو شروع کردم...اولش خیلی کیف می داد..یعنی خنده دار بود و کلی تجربه و اینا... اما با همه ی خوبیاش حوصله شو ندارم....حوصله هیچی ندارم...یکی از بچه های یونی می گفت انقدر غصه نخور دنیا ارزششو  نداره..راست می گه.. 

خدایا شکرت. 

 

فردا اخرین میدترو رو می دیم می ره!‌هنوز هم شروع نکردم بخونم...این ترم درس رو خیلی ول کردم و همش الافی می کنم..یکم کلاسام هم زیاده و انقدر خسته می شم که نمی تونم بخونم...چند وقتیم هست که سردردای شدید می گیرم...پس فردا واسه آنرا برنامه گذاشتن...فکر کنم این آخرین ترمی بود که شاگرد اول بودم... این ترم درسا پاس بشه هنر کردم!‌ نمی دونم شایدم یه هو به سرم زد و تا آخرترم کلی خوندم ...یه هفته ماشین بردم یونی پدرم در اومدم..شایدم چون اون یه هفته هم وضعیت روحی خوبی نداشتم هم کلی درسا و امتحانا قاطی شده بود..خلاصه که یه جورایی الان قدر این راننده رو می دونم...دیگه چرا می شینم اینا رو می نویسم نمی دونم...فقط احتیاج داشتم یکمی احساس کنم دارم حرف می زنم و غر می زنم همین.

زمان می خوام

خودم خواستم نبینمش... اما کاش می تونستم یه لحظه از فکرش بیام بیرون..نمی تونم بگم خیلی دوسش دارم... برام کاملا نا شناخته ست اما تاحالا انقدر وسوسه شناخت یه غریبه نبودم... گذاشتم هر چی می خواد پیش بیاد... نمی دونم اون چی فکر می کنه :( کلی علامت سوال 

 

شاید زمان کمک کنه فراموشش کنم این غریبه نا شناخته رو! 

 

این کلمه زمان خیلی سنگینه خیلیی 

 

فعلا باید به سه تا میدترم این هفته م فکر کنم و 5 تا سابمیشن و 2 روز تعطیلی که همه رو باید تمومش کنم