شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

من چیزی گم کردم

این روزا همش به روضه رفتن گذشت ... 

 

خوب بود....  

 

باز هم خواستگاری کرد و هر کاری کردم بتونم راحت نه بگم نشد که نشد...کاش خودش از حرفام می فهمید ... انقدر خوبی داره که نمی تونم دلیل قانع کننده ای براش بیارم..فقط دوستش ندارم...گفته بودم که شارلاتان ها رو دوست دارم...فکر کنم فهمیده باشد... 

 

من چیزی گم کردم...می خوام فکر این مسافرم به کلی از کلم بیاد بیرون...دارم اذیت می شم...واسه هیچ و پوچ ...نمی یاد....اومدنش هم بی فایده و پر از دردسره...من به اندازه ی کافی کشیدم...هنوز صداش وقتی گفت خیلییییی تو گوشمه.  

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد