شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

هی لفت

باز هم مسافرم رو دیدم...امروز به طرز عجیبی با همه ی برنامه ی شلوغی که داشت می خواست ببینم...البته بگذریم که دو ساعتی معطل شدم و حسابی خسته م کرد... می گفت نتیجه ی بد این دیدن ها معتاد شدنش بهم و بیشتر و بیشتر وابسته شدنشه...نمی دونم چرا فکر می کنم هی دازنت لاو می ایناف !‌   

نمی دونم..باید صبر کنم.... خیلی صبر... 

 

حس می کنم دارم گند می زنم تو زندگیم.

نظرات 1 + ارسال نظر
... دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 11:30 ق.ظ

میترسم...
از این همه دروغ... عجیب میترسم.

توام می گی دروغ می گه؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد