شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

خلاص

به قول تو خودمو غافلگیر کردم... 

واقعا غافلگیر شدم..چه باحال آهنگی هم که دارم گوش می دم از ایناست که می کوبه تو گوشم و می گه لاو ایز گان...  

 

نمی دونم چرا دلم نمی خواد بهش فکر کنم...می دونی؟ بهم بر خورده!‌بهم گفت از دیوونه بازیام بدش می یاد...گفت فقط وقتی دوسم داره که آرومم...می گن ون ایت کامز تو فیلینگز ای گو کریزی..به درک... کلی تصمیمای هیجان انگیز دارم..دلم می خواد این حسم باقی بمونه..بیخیالی..یه جور بیخیالی آرام بخش..چقدر داره می چسبه بعد از این همه مدت..حتی اگه زودگذر هم باشه حداقلش دو روزی از دست کلی فکر و یه احساس یه طرفه خلاص بودم ... 

 

یه هفته ای هست با بابا حرف نمی زنم...سر اینکه نیم ساعت دیر کردم شدم دختر بد!‌ منم که شدم یه آدم بیخیال ..هرچند دلم براش تنگ شده ولی دلم یکم غرور می خواد. 

 

سرما خوردم بد! دو تا هم آمپول خوردم اما اصلا درد نداشت..عجیبه نه؟

نظرات 1 + ارسال نظر
... شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 03:36 ب.ظ

شاید سلام...
بیخیالی زودگذر... نگاه خسته به پیرامون... شاید واقعا دلت نمی خواد تصمیمی بگیری... واینگونه بیخیال...
نه نباید خسته شد... من تنها چیزی که یاد گرفتم شاید این باشه...
از خستگی بدم می اد...ازشکست بدم میاد...از ترس بدم میاد...
اجازه نده خستگی چیره بشه بهت ... اون مکوقع احساس میکنی که شکست خوردی... ومن اینو دوست ندارم... باباها...خوبن... غرور هم خوبه... باید به غرور ادمها احترام گذاشت و خوب ...از تو چه پنهون ما گاهی می خوایم با کله شقی هم که شده این غرور رو نشون بدیم...
شاید اینده نوید دهنده اتفاقات خوبی باشه...تا بعد...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد