شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

کاش وجود داشت

روزام خوبه ها...یعنی خوبیش اینه که وقت سر خاروندن ندارم..همش فکرم تحویل ریپورت و همورک و کوییز و ایناست... 

دلم نمی خواد بهش فکر کنم...دلم می خواد مثه بقیه آدمای بی لیاقت زندگیم بندازمش دور...می خوام بندازمش دور...کسی که من خیال می کنم شناختم بی لی اقت نیست....من نمی تونم اینطور عاش قانه یه بی لیاقت رو دوست داشته باشم...تو ریا ض ی بهش می گیم کانترادیکشن...و نتیجه گیری منط قی ش می شه: این آدم وجود نداره...کاش وجود داشت...کاش زندگی یه جور دیگه با من تا می کرد...کاش زندگی من رو عاشق یه موجود ح قی قی می کرد...کاش زندگی می ذاشت قلبم باکره بمونه تا وقت مناسب. شاید عشق به موجود حقیقی وجود نداره... 

...actually there s a complic ated phil  osophy behind it

C ! that s a sign of taking so many phil  osophy cour ses, u cant think in a sing le way and then u happen to be more and more cra zy

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد