شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

چه کنم.

مرسی نرگس جان خوندمشون.. 

این نوشته ها رو که خوندم یاد حرف محمد افتادم..وقتی در تلاش برای متقاعد کردنم بود و به هیچ وجه نمی تونستم قبولش کنم یه حرفی زد که منظورش سطحی بود اما خیلی روم تاثیر داشت..می گفت تو همیشه می شینی تا همه اتفاقای خوب برات پیش بیاد و هیچ وقت تلاشی نمی کنی براش و ساده ترین راه رو می ری.

تو قضیه مسافر...می بینی دیگه نمی گم مسافرم!‌ . داشتم می گفتم تو قضیه مسافر این من بودم که می خواستم همه چیز رو درست کنم و با سختی هاش بجنگم...از روز اول می دونستم سخته و عجیبه اما شروع کردم..این چند وقته هم حرف محمد تو کلم بود که باید تلاش کنم اگه می خوام واقعا بهش برسم...سخت ترین راه رو انتخاب کردم...اومدم اعتراف کنم بگم اشتباه کردم..اما واقعا نمی دونم...همه می گن دروغ می گه اما من برای اولین بار دلم می گه راست می گه...چرا دل من انقدر نسبت به این آدم روشنه..چرا من انقدر بهش خوش بینم...چرا من انقدر کور شدم؟ راه حلش چیه؟ دوستام می گن نمی بینم که چقدر این آدم بد و بد و بده و هیچ دوستم نداره... 

چه کنم...به خاطر شاید ها پا روی دلم بذارم؟  

پ.ن: می ذارم...پاروی دلم می ذارم...من که کورم...نباید کر باشم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد