شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

کاش بود.

همه ی خوشی ها اوج داره...و روزی تالاپ می خوری زمین و حسابی دلت می گیره و یاد غم های نهانت می یفتی و یاد عش قی که قل بتو ریز ریز کرده...تحمل کوچکترین حرف رو نداری... از اینکه همه از این عش قی که داری متنفرن خسته ای...به خودت و دلت و لیاقتت شک می کنی...

 

نگ حرف از دو  اج زد...قرار شده زنگ بزنن و صحبت کنن..وقتی بهم گفت خیلی خوشحال شدم اما اشک توی چشما م جمع شد و کلی ناراحت شد و باهم دو تایی  گر یه کردیم... 

 

نمی خوام منطقی باشم...ولم کنین تورو خدا..

دلم تنگشه...کاش بود.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد