من هنوز همون شور و شوق سابق رو دارم...نمی تونم چیزی بنویسم..هیچ کاری هم ازم بر نمی یاد..دارم از هیجان می ترکم...فک نکن این هیجان از خوشحالیه..نه!یه حال خاصی...یه مخلوطی از ترس و دلهره و خوشحالی و ناراحتی و بغض...
سرما خوردگیم بد و بدتر شده..تمام بدنم درد می کنه بسکه سرفه کردم..اعصابم ضعیف تر شده..
امروز جمعه بعد از ۴۷ روز...
سلام...و هنوز در تب وتابی... انرژی خواهد گرفت...بپا... هر گاه خسته شدی... ما هستیم... نگرانم نکن...خا؟