شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

گفت یو ار ا سایکو

یک لحظه انقدر ترسیدم که تمام بدنم می لرزید....هنوز هم می لرزم.. 

از دیروز غذا نمی خورم... 

می ترسم از اتفاق ها...می خوام فراموش کنم همه چیو...  

 

امیدوارم چیزی نشه..نمی دونم چرا انقدر می ترسم..دیگه داشتم عصبانیش می کردم.

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد