اون خواب بد راجع به داداشی...
امروز به زبون آورده...
خیلی داغونه می دونم...
داغونم براش...
خوشحال باش..داداشی من اوضاش خرابه..دیدی با زندگیش چی کار کردی؟ خوشحال باش..زندگیش جهنمه حالا برو به همه بگو تو از خدا خواستی آب خوش از گلوش پایین نره..
خوبه خدا می بینی؟ داداشی من هیچ کاری نکرد...داداشی از ۱۹ سالگی داره می کشه...می دونم باید کلی شکر کنیم واسه حرفایی که دکتر زده ...اما بذار ناراحت باشیم...بذار یکم به زمین و زمان فحش بدیم ...به سرنوشتش فحش بدیم... آخه چرا؟ مگه چی کار کرده؟
سرم درد می کنه...
به هیشکی نباید بگم دکتر چی گفته...
خدایا به مامان بابا داداشی صبر بده..من به درک.