اینجا شده خونه ی غم و غر و آه و ناله ...
می شه فراموشش کرد؟ دلتنگیم منو می کشه...
دیگه جا نداره...داغونه...
شوهر عمه م فوت کرده... خیلی مرد خوبی بود...دلم براش تنگ می شه...هنوزم باور نکردم کاش می شد برم ایران و با دختر عمه هام گریه کنم..
۴ تا پروجه دارم...هنوز هیچ کدوم به هیچ جا نرسیده و کمتر از یه ماه وقت دارم...این ترم
نمره هام داغونه...با همه ی این سختی ها باید می خوندم...اشتباه کردم.