شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

اینجا شده خونه ی غم و غر و آه و ناله ...  

 

می شه فراموشش کرد؟  دلتنگیم منو می کشه...

 

 دیگه جا نداره...داغونه... 

 

شوهر عمه م فوت کرده... خیلی مرد خوبی بود...دلم براش تنگ می شه...هنوزم باور نکردم کاش می شد برم ایران و با دختر عمه هام گریه کنم.. 

 

۴ تا پروجه دارم...هنوز هیچ کدوم به هیچ جا نرسیده و کمتر از یه ماه وقت دارم...این ترم 

نمره هام داغونه...با همه ی این سختی ها باید می خوندم...اشتباه کردم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد