شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

دیگه انقدر بهم ریختم که حرفی برای گفتن ندارم. 

 

می جنگم

من با این هم می جنگم. مثل قبل..مثل گذشته...خدایا قدرت جنگیدن می خوام. 

.

سعی می کنم خوب باشم...همه فکر می کنن اوضاع رو به راهه

نه این تنسیو

بعضی وقت ها واقعا شک می کنم...الان شک م یه جورایی روبه اطمینانه...نمی دونم واسه چی منو می خواد ... می خوام اراده کنم بذارمش کنار...ده بار تاحالا تصمیم گرفتم نشده... اصن اراده ندارم دیگه... 

مامان اینا هفته ی دیگه می رن و من می مونم و خدا... 

من هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم جز عشق به مامان و بابا...