شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

کاش می شد.

نمی خوام تابستون جایی برم.. به بهانه ی یونی اینجا بمونم..نمی تونم اینجا رو ترک کنم..الان نمی تونم...من احمق باز هم امید دارم.

دلم می خواست می تونستم دل بکنم.

خسته م

دلم می خواد بازم مثل صبح که وسط حیاط یونی بغضم ترکید بازم گریه کنم... 

تمام وجودم و دلهره و استرس نامعلومی گرفته... 

از این زندگی خسته م. 

:(

found myself with nothing...feel like loosin everything 

چرا اینجا نمی شه یه دوست درست حسابی داشت؟ یکی از یکی احمق تر.

اینجا شده خونه ی غم و غر و آه و ناله ...  

 

می شه فراموشش کرد؟  دلتنگیم منو می کشه...

 

 دیگه جا نداره...داغونه... 

 

شوهر عمه م فوت کرده... خیلی مرد خوبی بود...دلم براش تنگ می شه...هنوزم باور نکردم کاش می شد برم ایران و با دختر عمه هام گریه کنم.. 

 

۴ تا پروجه دارم...هنوز هیچ کدوم به هیچ جا نرسیده و کمتر از یه ماه وقت دارم...این ترم 

نمره هام داغونه...با همه ی این سختی ها باید می خوندم...اشتباه کردم.

یک ماشین

مامانش بدون نفس کشیدن ازم انتقاد کرد...همه شنیدن...نمی دونم قصدش چی بود..اما هرچی بود موفق شد اعتماد به نفسم رو کاملا بیاره پایین...دوستم امروز به نگ زده بود و پرسیده بود چیزی از مامانم نگفت بهت؟؟ خودشون هم فهمیدن...چقدر خوردم کرد...اما هیچی نگفتم و خندیدم...حتی غریبه ها برام دلسوزی می کردن...بیخیال اخلاقش همینه...مادر و دختر عین هم!‌ 

  

تازگیا خیلی چیزا رو اینجا ننوشتم...نمی دونم چقدر جا دارم...نه با کسی حرف می زنم نه دلم می خواد با کسی حرف بزنم ... از خودم و بد بختیام با هیشکی نمی خوام بگم. 

 

این روزها روزای عاقلی ه ... از احساس که  هیچ خیری ندیدم...دلم می خواد تا آخر عمر سنگ بمونم و مثل یک ماشین زندگی کنم تا بمیرم.

من به درک

اون خواب بد راجع به داداشی... 

امروز به زبون آورده... 

خیلی داغونه می دونم... 

داغونم براش... 

 

خوشحال باش..داداشی من اوضاش خرابه..دیدی با زندگیش چی کار کردی؟ خوشحال باش..زندگیش جهنمه حالا برو به همه بگو تو از خدا خواستی آب خوش از گلوش پایین نره.. 

 

خوبه خدا می بینی؟ داداشی من هیچ کاری نکرد...داداشی از ۱۹ سالگی داره می کشه...می دونم باید کلی شکر کنیم واسه حرفایی که دکتر زده ...اما بذار ناراحت باشیم...بذار یکم به زمین و زمان فحش بدیم ...به سرنوشتش فحش بدیم... آخه چرا؟ مگه چی کار کرده؟  

سرم درد می کنه... 

به هیشکی نباید بگم دکتر چی گفته... 

خدایا به مامان بابا داداشی صبر بده..من به درک.