شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

شراب تلخ

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش... که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

کاش وجود داشت

روزام خوبه ها...یعنی خوبیش اینه که وقت سر خاروندن ندارم..همش فکرم تحویل ریپورت و همورک و کوییز و ایناست... 

دلم نمی خواد بهش فکر کنم...دلم می خواد مثه بقیه آدمای بی لیاقت زندگیم بندازمش دور...می خوام بندازمش دور...کسی که من خیال می کنم شناختم بی لی اقت نیست....من نمی تونم اینطور عاش قانه یه بی لیاقت رو دوست داشته باشم...تو ریا ض ی بهش می گیم کانترادیکشن...و نتیجه گیری منط قی ش می شه: این آدم وجود نداره...کاش وجود داشت...کاش زندگی یه جور دیگه با من تا می کرد...کاش زندگی من رو عاشق یه موجود ح قی قی می کرد...کاش زندگی می ذاشت قلبم باکره بمونه تا وقت مناسب. شاید عشق به موجود حقیقی وجود نداره... 

...actually there s a complic ated phil  osophy behind it

C ! that s a sign of taking so many phil  osophy cour ses, u cant think in a sing le way and then u happen to be more and more cra zy

روز بعد از ولنتاین

دیدی ؟ دیشب نتونستم خودمو نگه دارم و زدم زیر گریه....دلم گرفت از این همه نامردی... دارم پاکش می کنم.

 

امروز روز خوبی بود...با نگی و امین اینا رفتیم جی ب آر ...خیلی خندیدیم... با اینکه کم بود اما خوب بود..

wordless

 

حرفم نمی یاد. می ترسم بترکم.

وقت ندارم

زندگی می گذره... 

وقت ندارم... 

اما نیمه شب ها که بیدار می شم حتی واسه چند ثانیه نمی تونم فکر نکنم. 

زود گذشت

از دیشب اون بیخیالی که حسابی حالم رو جا اورده بود از بین رفت... 

باید بیشتر درس بخونم...خیلی دارم وقت تلف می کنم...اینجوری به هیچ جا نمی رسم.. 

 

باید همینجور تو مخم فرو کنم که به هیچ کس احتیاجی ندارم... 

سعی می کنم دوستش نداشته باشم.

خلاص

به قول تو خودمو غافلگیر کردم... 

واقعا غافلگیر شدم..چه باحال آهنگی هم که دارم گوش می دم از ایناست که می کوبه تو گوشم و می گه لاو ایز گان...  

 

نمی دونم چرا دلم نمی خواد بهش فکر کنم...می دونی؟ بهم بر خورده!‌بهم گفت از دیوونه بازیام بدش می یاد...گفت فقط وقتی دوسم داره که آرومم...می گن ون ایت کامز تو فیلینگز ای گو کریزی..به درک... کلی تصمیمای هیجان انگیز دارم..دلم می خواد این حسم باقی بمونه..بیخیالی..یه جور بیخیالی آرام بخش..چقدر داره می چسبه بعد از این همه مدت..حتی اگه زودگذر هم باشه حداقلش دو روزی از دست کلی فکر و یه احساس یه طرفه خلاص بودم ... 

 

یه هفته ای هست با بابا حرف نمی زنم...سر اینکه نیم ساعت دیر کردم شدم دختر بد!‌ منم که شدم یه آدم بیخیال ..هرچند دلم براش تنگ شده ولی دلم یکم غرور می خواد. 

 

سرما خوردم بد! دو تا هم آمپول خوردم اما اصلا درد نداشت..عجیبه نه؟

دلم می خواست مغزمو می کندم می نداختم دور.... 

 

کاش می دونستم کار درست چیه...و کاش می تونستم کار درست رو اجرا کنم